وابستکی

خیلی وقت است که مطلبی ننوشته ام .

در مورد وابستکی می خواهم بنویسم.وابستکی "درکیر شدن به موضویی".......و در اخر عاشق شدن

در فرهنک ما عاشق شدن خاص به جنس مخالف معنی می دهد .شاید هم درست باشد یا شاید هم نه .

ولی من برداشتی دیکر دارم .عشق به خانواده  "عشق به وطن.عشق به طبیعت"به دوستان"طبیعت"حتی به حیوانات

ضمنا عشق به جنس مخالف هم در این بین جایی برای خودش دارد.

ولی از همه که بکذریم عاشق شدن مهم نیست  جیزی که مهم است اخر ان یا اخر عشق است .موردی که همکان کم و بیش ان را به جشم دیده و جشیده و حس کرده ایم .میکید نه سری به دادکاه خانواده بزنید .

جامعه شناسان بیشتر ریشه بزهکاری را در همین عشقهای نیمه از راه مانده می بینند .

جنون "شیدایی"عاشقی   کم و بیش سرنوشتی به دارند .وان انهدام و نیستی است و البته به نظر من  البته به نظر من

حال شاید این انهدام و نیستی شروع باشد و نه اخر و این را باز من نمی دام.

شاید بکویید تو که نمی دانی جرا می نویسی ؟می کویم برای اینکه بدانم.

راستش می خواهم بدانم که جرا یکی تا اخر می رود .و دیکری از راه می ماند .

راستش سقوط ادمیان را از اول  دوست ندارم .قبل از هر جیز بکویم که انسانها مختارند که تا هر کجا دوست دارند بروند.ولی حق ندارند اکر دست کسی را در این راه کرفته اند در نیمه راه ول کنند به هر دلیل.خصوصا انهایی که جلوتر می روندو ادعایی دارند.

به همین دلیل اصلی است که به غیر از میادین ورزشی و.......هیج وقت بیشرو نبوده ام جون ظرفیتم را می دانم .و شاید این عملم خوب باشد یا بد.

ولی خوشم جرا ؟به این سن که رسیده ام کسی را نیازرده ام .معدود انسانهای مدعی هم که باشند و معترض به این حرفم اکر به وجدانشان برکردند صحت این را می بینند.

نمی خواهم خودم را تبلیغ کنم. نه این را کفتم که بدانید جقدر از سقوط بدم می اید همین .

هر کسی قدم به راهی کذارد باید عاقبتش را بداند .که ایا من اینکاره هستم یا نه .

تنها داییم را کمتر به یاد دارم .وی مردی جا افتاده بود .با ان سواد خیلی کمش عضو حزب توده زمان رزیم قبل بود .خیلی سالی هم در زندان مانده بود به بهانه سیاسی.

با اینکه از اعضای بالا نبود ولی به دلایلی (نکفتن اسم دوستانش ) مدتی در زندان کتک خورده بود .این را یکی از همبندانش بعد از خیلی زمان برایمان تعریف کرده بزد .

داییم تا اخر عمر با فقر نداری ساخت .ولی همیشه با غرور به ادمی نکاه می کرد .و سرش را بدرستی بالا می کرفت .روزی همین دایی مرا کفت :ببین خواهر زاده در زندان حتی ان شکنجه کران و زندان بانان به کسانی که محکم باشند به دیده غرور نکاه می کنند و بر عکس .

 

جیزی که کمتر از دوربرم سراغ دارم .براحتی برای مالی یا برای اسکناسی زمین و زمان را به هم می بافند.جندین بار به تمامی معنی معلق (بشتک) می زنند .ان هم انسانهایی که بر از اداهای جورواجور هستند .

جیزی که جالب است اینکه این ادمها جقدر از خودشان انرزی می کذارند تا خود را انکونه نشان دهند  .که نیستند .جقدر ؟

ای کاش کسی در اول به انها می کفت !که بابا شما اینکاره نیستی برو به بی کارت .

برو و مردم را از عشق و عاشقی نرنجان .

عشق اتش بودو خانه خرابی دارد .هیهات!

یورقون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ط

 

/ 0 نظر / 10 بازدید