پارک کردن

داشتم برای ماشی جای پارک پیدا می کردم .به ارامی کنار خیابان در حرکت بودم که خدا کنه یکی از پارک در اید و من بتوانم جاگیری کنم .راننده ای که می خواست از پارک در اید به محض اینکه در اینه مرا دید و احساس که کرد من می خواهم جایش را بگیرم نمی دانم به جه علت از کارش پشیمان گشت .....و من که به نظر خودم  جای پارک پیدا کرده بودم در پشتش ایستادم و متتظر !یارو  این دست و ان دست می کرد ....نمی دانم از قیافه من یا از ماشینم خوشش نیامده بود یا چه !

به ارامی پیاده شدم و علتش پرسیدم ؟جواب داد اصلا نمی خواهم از پارک بیرون بیایم به تو چه ؟جواب دادم باشد من اصلا پارک نمی خواهم ولی اگر لطف کنید علتش را بیان کنید خیلی ممنون می شم .و باز به من غرید که مگر کری ؟

به محض اینکه از جلویش در ان خیابان یک طرفه رد شدم یارو جایش را خالی کرد و علامت سوالی برایم به جا گذاشت و معمایی دیگر !چه چرا چنین هستیم .راستش می خواستم که رفته و جلویش را بگیرم و ...ولی خویشتن را به زور هم که شده به ارامش خواندم .

من قویا اعتقاد دارم که چندی است جامعه ما دچار بیماریهای روحی و روانی  شده است که از وجود ان جدا بی خبریم .البته هر جامعه انسانی کم و بیش دچار این گونه بیماریها است ولی از به دنبال  درمانش به روشهای گوناگون هستند.ولی شما فکر کنید اگر در این دیار به کسی بگویید که شما  به روان پزشک سری بزنی حالت بهتر می شودچه می گوید و واکنشش چه خواهد بود .من شخصا می دانم که جواب یارو چه خواهد بود .

در دور و برانمان خیلی هستند کسان مختلفی که جدا از دانش و پول مالشان که بعضا کم هم نیستند رفتارشان ان چنان حال بهم زن است که ادمی شرمش می شودبرای شما ها  بیان کند و وقت ارزشمندتان را بگیرد  .

مثلی زیبا در ادبیاتمان داریم که همه کم و بیش ان را شنیده ایم و ان اینکه : .........و در اخر پدر رو به پسرش کرد و گفت پسر جان شاه شده ای ولی ادم نه !

روزی به کسی گفتم که ما ها کی درست خواههیم شد ؟وی با با نگاهی ....گفت هر ان وقت که مردم در صف روزنامه فروشیها و یا جلو کتاب فروشیها با ایستند که چه ؟فلان کتاب جدیدی ترجمه یا تدوین و نوشته و یا ... باشد . یعنی اینکه هر وقت ما ها فهیم و روشن ذهن باشیم و ان نمی شود مگر با خواندن و تفکر .

یورقون

 

/ 0 نظر / 8 بازدید