پست بودن و یادی از "اوریانا فالاچی "

جلوی محل کارم ایستاده بودم و در افکار خودم غرق .....سلامی مرا ناخود اگاه به خود اورد .پیر مرد و به اصطلاح ریش سفیدی از فامیل بود .و دست کودکی در دستش .

هنگامی که از حیطه وظیفه و ادب "جویای حال کودک می شدم" نگاههای سنگین پیرمرد روی خودم احساس کردم می بایست مشکلی می بود ...

نوه ام است فلانی ...گفتم : خدا حفظش کند .و سپس در چشمان کودک عمیق شدم ...چهره ای مغموم و چشمانی غمگین ...

پیر مرد شروع کرد به گفتن :.... وقتی دیدم می خواهد از مشکلات پیش امده بین پسرش و عروسش را وا گوید "اولین کاری که کردم کودک را داخل محل کارم ( مغازه ) بردم و تلوزیون را روشن کردم .که نشاید از صحبتهای پدر بزرگش ازرده شود .

برگشتم. پیر مرد همچنین ..... مثل اینکه من اولین کسی نبودم که ماجراهای پسر و عروسش را وا گویه می کرد .و همچنین اخریش هم نخواهم بود . از روابط انها ( پسر و عروسش )می گفت و ...از اولین اشنایشان و چه و چه ....و من در افکار خودم غرق و او همچنین اسمان و زمین را بهم می بافت و سعی می کرد که پسرش را برحق و طرفش را ....

راستش  از سخنان پیر مرد و اینکه انسانها چقدر در مواقعی بیشرم می شوند "حالم یواش یواش داشت دگرگون می گشت .و هر چند نیم نگاهی نیز به کودک نازنین می کردم.  ودر اخر سخنان چندش اورش هنگامی که تیر اخر را زود و پیروزمندانه گفت طلاق گرفته اندو اینکه چقدر زرنگی کرده " و حق حقوق عروس را نداده و طلاقش داده اند ....دیگر راستش حالم بکلی وا رفت .....

راستش را بخواهید نه برای طلاق ان دو !  نه  برای اینکه دو نفر نتوانسته اند راهی را که شروع کرده اند همچنان به پایان ببرند ..نه ...نه

اولش به خاطر ان کودک رنگ پریده داخل مغازه" که عمری بایست این محنت سنگین "را به اجبار و ناخاسته باید بکشد  ...و بعد از برای گفته های شرم اور  و " پست "  ان مرد که سنی هم ازش گذشته و نباید در گفتتار هایش چنین "پست "گردد  ......با دهها موردی که اصلا نه جایش بود و نه برای اینکه برای من" دانستن انها اصلا ضرورتی داشته باشد .و اخر اینکه چرا  باید  چنین ادمهایی نسبتی داشته باشم . .و ان هم  نسبت خونی و  این حرفها ....

در اخر دست کودک  نازنین را گرفت و دور شد .... چقدر گفته هاو اعمال ان مرد   در نظرم  "پست و پست "بود

و من " به ناگاه به یاد جمله ای از بانو " اوریانا فالاچی" افتادم .

خبرنگاری جسوری که " با اکثر پادشاهان و رئیس جمهورهای کشورها مصاحبه برده بود و انان را باسوالاتی که  عمرا  هیچ کس بنا به ترس و ...از انها نپرسیده بودند بود به چالش کشیده بود تا در تاریخ بشریت  ثبت گردد  . و به غیر از خبر نگاری " جامعه شناسی بزرگ و توانا بود .و انجا که بنا به این موارد  می گوید :

هرگز به پستی تن مده .  "پستی   " همانند جانوری  خون اشامی است که همیشه در کمین ماست .چنگالهایش را به بهانه مصلحت و احتیاط و گاهی عقل و کمال در بدن ما فرو می برد و کمتر کسی تاب و توان مقاومت دارد .انسانها وقتی در مقابل منافع و یا خطری قرار می گیرند پست می شوند !!!!هرگز نباید چنین گشت ...

یورقون

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
نگار آشنا

با سلام، از شما برای مطالعه آخرین نوشته دعوت میکنم: "قانون علیت! آه قانون علیت ! بیا کمی با هم صحبت کنیم، بیا تا برایت بگویم...." نگار آشنا: http://lahootian9257.persianblog.ir