فرق میان رهبران

از قراین اشکار است که قذافی و همراهانش دا رند می روند .به کجا؟ به جاهائی که امثال وی رفته اند .

فرق رهبران و بانیان دولتها  در چیست . رهبرانی که کشورشان را به درستی بنیان نهادند و هدایت کرده اند . و الان میراثشان به خوبی اداره می شود . ودر اخر بقول معروف عاقبت به خیرند و انانی که مثل این اقا ...

رهبرانی که از میان مردم برخواستند و جنگیدندو با ایجاد قوانینی دمکراتیک و بنیان نهادن ازادی و ایجاد نهادهای ناظر" اینده سرزمینی که ازاد کرده اند را تظمین داشته اند .و سبب پیشرفت کشورشان در زیر این ازادی در همه جهات  خصوصا در رفاه مردمانشان بوده .و همچنین دیگر رهبرانی  که انها نیز انصافا برای کشورشان مبارزه و جنگیده اند وزحمت کشیده اند" ولی بعد از پیروزی به سبب مختلف خصوصا خود شیفتگی و سو استفاده دور و برانشان که ان هم بحث خود را دارد این چنین نکردند .

 

از دیر باز چنین بوده . هنگام پیروزی جنبش مشروطیت همگان در ان زمان چنین می پنداشتند که دیگر زمان استبداد به سر امد و نوبت ازادی و پیشرفت رسیده است .ولی بعدا چنان نشد .چرا ؟ به چند دلیل که مهمترین ان به خانه رفتن مردم و خالی گذاشتن صحنه و پیدایش دیکتاتوری دیگر و هنگامه خسران گردید.ولی در سایر کشورها مثلا امریکا که در زمان استقلال رهبران ان زمانشان بعد از پیروز شدنشان بنیان کشوری نهادند که بصورت نهادینه دیگر احتیاجی به دیکتاتوری نداشت و یکی یکی بعد از خدمتشان و پایان رسیدن دوره ریاست جمهوری هر کدام به کاری دیگر بعضا غیر سیاسی پرداختند . وثمره کارشان هم اکنون عیان است . گرچه در انجا نیز کاستیهائی دیده می شود ولی این کاستیها به صورت مدنی رفته رفته سیستمشان  به اصلاهش می پردازد .

.اسد "بن علی " مبارک "و اخریش قذافی کم ادمی در زمان خود نبوده اند و برای کشوشان زحمتها کشیده ان .و رنجها برده اند . ولی بعدها اینها را چه می شود. همانطور که گفتم از حوصله این بحث خارج است .فقط این را بگویم ذات انسان در هنگامه ستایش بی مورد از وی دچار خود بزرگ بینی و انحراف عملی از اخلاقیات در تمام موارد می شود .و ان می شود که هر کدام سی الی چهل سال در مسند قدرت می ماند و اخر با اردنگی و یا از داخل چاه در می اورند. و یا مثل این اقاکه  خودش قایم شده و مردم را به مقاومت می خواند .

فقط در تعجبم که این اقایان که کم هوش هم نبوده اند چگونه درس تاریخشان این قدر ضعیف بوده که حقیقت را نخوانده و ندانسته اند .در اوایل اعتراضات ان کشور صحنه ای را در تلوزیون دیدم مبنی بر این که جوان زیبا روئی را دست بسته و به رو خوابانده بودند و سربازی که به سرش پارچه سبزی (‌نشان طرفتاران قذافی ) بسته بود به پشت جوان بی نوا  رفته بود و بالا و پائین می پرید .با ناراحتی به خودم گفتم که این ظلم بر زمین نمی ماند .

اقایان :در تمام مکاتب الهی و بشری همگی بر این عقیده اند که ذات بشر مصون از اشتباه نیست و نباید انسان را اگرچه پیشرو هم باشد ستایش کردو مثل زمان شاه وی را سایه خدا دانست  و ان را بری از اشتباه . نباید ان رهبر را به اوج ملکوت رساند و مجیز گوی ان بود .چونکه عقل ادمی رو به زوال است خصوصا اگر ظالم نیز باشد که بحثی دیگر است

 

در بمباران حلبچه من به عنوان راننده کامیون وسایلی را به چادر نشینان ان شهر که در نزدیکی مرز  که کمپی برای انان از طرف ایران زده بودند می بردم صحنه هائی می دیدم که به عدالت خدا نعوذ بلله شک می کردم .بعد از چندین سال که طناب دار را بر دژخیم ان بمباران می انداختند از خدای خویش به خاطر ان شک طلب عفو و بخشش کردم . و برایم مسجل شد که ظلم بر انسانها اخر و عاقبت ندارد .

 

 

این حدیث نبوی است که:

دنیا را با کفر می توان اداره کرد ولی با ظلم نه نه نه نه ..........

یورقون

/ 2 نظر / 11 بازدید
فرصت تبادل لينک

سلام براي افزايش بازديد و برتري در گوگل با سايت ما تبادل لينک کنيد لينک : http://www.parmisfun.com/link

حسین

خوب بود