این نیز بگذزد

سال پنجاه و هفت بود .زمستان هم چاشنی انقلاب و اعتصابات سراسری منجمله شرکت نفت .نفت پیدا نمی شد و در ان روزهای سرد اذربایجان جلو نفت فروشیها که ان زمان شغلی پر اهمیت بود به صف می ایستادیم .و این کار هم بر عهده من نوجوان بود .از صبح تا عصر و گاهی هم شب برای یک پبت نفت .روزی شب شد و نوبت من " به یکباره یارو نفتی با ان سبیلهای اویزان بیرون پرید و داد زد تمالم شد برید خانه هایتان .

انگار زمین و اسمان  سرم اوار شد و با پرسشی کودکانه  پرسیدم پس چرا نوبت من؟ .یارو با ان قیافه نکره اش سرم داد کشید برو مگه نگفتم ....

با اندوهی کودکانه به خانه برگشتم و جریان را به پدر  که از کار برمی گشت گفتم و به ناگاه اشک چشمانم را پر کرد .پدر با نگاهی محبت امیز دستی یرم کشید گفت :عیبی ندارد پسر "نفت زخیره داریم .

ناگفته نماند که زمان گذشت و من کینه در دل " سر انجام به وقتی کینه ام را که عقده کودکانه ای  از پیش روان  بود روزی بر سر ان مرد ک سیبیلو  که ان هنگام سنی ازش گذشته بود خالی کردم...

 بحران انقلاب و سپس جنگ که در هنگامه اش جوانی بودم و در ان سهیم و سپس کوران تورم  بعد ان و....

و حالا رسیده ایم به روزی که هر لحظه ارزش پول و یا سرمایه ملی مان ساعت به ساعت بر زمین می افتد .به صدها دلیل .

و مردم نیز ناباورانه سر در گریبان همچنان در بهت و حیرانی فرو رفته اند و کسی نیست مثل ان روزگار کودکیم دستی بر سرمان بکشد و داغی از دلمان بردارد .

از همه مهمتر اینکه هیچ مسئولی جرئت بیان دلیل این ویرانی و از هم گسستگی اقتصاد کشور عزیزمان با این ملت  را بدهد .جوابهای بی ربط و گاها بی مزه و توهین امیز چرا .....

خلاصه "بقول معروف :این نیز بگذرد ولی ......

/ 0 نظر / 8 بازدید