یورقون واقعی

اون زمانهای نه چندان دور عالمی بود .خودم را می گم .هر کاری که اراده می کردم شروع کرده و به جایی می رساندم .هر وقت که هوای کوهستان به سرم می زد راه می افتادم .این جمله اخریش را گفتم برای اینکه ان زمانها  بیشتر از هر چیز دوستش داشتم

خوب یادم می اید یه روز کوله پشتیم را ورداشتم و با دو نفر از دوستانم راه افتادیم .....کجا ؟ ...سبلان 

اوازه و ابهتش را شنیده بودم .می گفتند که ارامگاه چندین پیامبر در ان کوه است .و زرتشت چندین سال را از برای عبادت در ان کوه بسر برده بود ....و من دوست داشتم به بالاش برم .سوار ماشین شده و سوی شهرستان اهر شدیم .و سپس مشکین شهر .

وقتی به این شهر نزدیک می شدیم از دور کوه زیبایی را که قله اش در زیر ابرها پنهان بود و دامنه اش پر  برف بود نمایان شد .فهمیدم که انجاست ... همانطور که شنیده بودم هیبتش و زیباییش ادمی را به فکر فرو می برد .عجب کوهی ....

خلاصه پرسان پرسان سوار لندور و اب گرم شابیل ....

ان زمانها در انجا قهوه خانه ای بود که به کوهنوردان و عشایر سرویس می داد .پیرمردی هم بود که هم "ان قهوه خانه را اداره می کرد و هم اب گرمش "که شابیل نام داشت  .اسمش مقصود عمی  ( عمو مقصود )بود .هر کسی که انجا بود بهش احترام می گذاشت ..خلاصه از وی راه قله را پرسیدم و با تعجب به سن و سالم نگاهی انداخت و سپس گفت پسر جان بار اولته که اینجا می ایی ؟  گفتم بله ....سری تکان داد و راه را نشانم داد. و سپس گفت شب را اینجا بمانیدو صبح زود راه بیفتید . در مسیر هم از عشایر کمک بگیرید .

خلاصه بعد ان روز براه افتادیم و بعد از رسیدن به قله که برای خودش عالمی داشت برگشتیم .دریاچه ای سحر انگیز که وصف و زیباییش  از قلمم خارج است .....در قله قرار داشت . و همانطوری که در عکسها دیده بودم دو ر تا دورش را برف فرا گرفته بود .

اکثر برنامه های کوه رفتنم اینجوری بود .همیشه دوست داشتم که بدون راه نما راهی شوم .البته قبلا اطلاعاتش را دقیقا از کسانی که تجربه صعود و ان برنامه را  داشتند می پرسیدم و بدقت یادداشت می کردم .

تنها صعودی که برای اولین بار نتوانستم انجامش دهم "در سال شصت چها ر صعود از مسیر کندوان به سهند بود .ان هم به دلیل اطلاعات غلطی بود که بهم داده بودند  .بگذریم ....

تا این  چند سال اخیر تقریبا اکثر کارهایم بدین منوال بود .یعنی با انرژی خاصی پی هر  کار می شدم .و اکثرا  شکستی نبود .و اگر هم به جای سختی بر می خوردم با ارامش و .....اداره اش می کردم .

ولی مدتی است که دیگر انرژیم کم شده و مثل ان زمانها  نیستم .با مسائل با احتیاط و وسواس خاصی بر خورد می کنم .و کمی هم بی حوصله شده ام .برنامه منظم ورزشی ام هم دیگر مثل سابق نیست .ورزشگاه باغشمال و سالن کشتی که زمانی جز جدانشدنی وجودم بود را بی خیال اش شده ام

ولی بعد از مریضی سخت مادر و سپس مرگ او ....

کشیدم محنت  و اندوه  هرمان ...

کشیدم وصل هجر  خوب رویان ..

زمین پر شد از ماه کامل ...

به امیدی که بعد از هجر وصلیست ..

ندانستنم ....ندانستنم.....

طلسم دشمنیها گشت حاصل ..

برا .......درها  کنار هم نشتند ....

چه حاصل "چه حاصل..... ان جراهت ها ماند بر دل ..

 ای ی ی  ..ای امان " ا.....امان .

(شعر از اریا عظیمی نژاد از موسقی متن فیلم جراحت  )

الان دیگر همین دنیای مجازی را دارم و خواندن کتاب و روزنامه .....و اگر این نوشتن هم نبود چه ؟..

یورفون

/ 2 نظر / 8 بازدید
یه دوست

بدون خرید CD یا سرمایه گذاری از اینترنت درآمد کسب کنید حداقل 500 هزار تومان در ماه کاملا قانونی ( شرکت ثبت شده ) 7 سال سابقه

نگار آشنا

سلام از اینکه محبت کردید، سرزدید، مطالعه کردید و نظر دادید، بسیار سپاسگزارم، خدا مادرتان را رحمت کند که میدانم داغ سختی کشیده اید،" خدا "همیشه درمان دردها است البته اگر طالب درمان باشیم، و الا گذاشتن نسخه زیر بالشت و خوابیدن روی آن دردی را دوا نمیکند. در ضمن من شما را لینک میکنم و در جریان بروزرسانی قرار میدهم، شما هم اگر دوست داشتید مرا لینک کنید