نقل مسافرت در گذر زمان ...

 ....خیلی سال پیش پدرو مادر خدا بیامرزم خانواده را زیاد به سفر می برد ند. از سفرهای دور گرفته  تا نزدیک ..

با همان امکانات ان زمان .اتوبوس "قطار "...ولی خیلی خوش بودیم .در همان مسافرخانه های چند متری که برای خودش عالمی داشت لذت از حد می گذشت ....مسافرخانه هایی که تنها یک شیر اب داشت و ساکنان ان برای استفاده به صف می شدند ....

....و چه خوش بودیم .توی شهر مشهد صبح که می شد پدرم من وبرادم را بیدار می کرد و توی بازار ان زمان که نزدیک حرم بود به حمام می برد و من عاشق شیر داغی بودم که بعد از حمام کردن پدر برایمان می خرید ...

.....زیارتی "تفزیحی " همه رقمش را تجربه کرده ایم .خصوصا یکی از جاهایی که می رفتیم اب گرم زیاد داشت ...سرعین !!

و ماها که بچه بودیم "انجا را خیلی دوستش داشتیم .اب هوای متفاوت و مردمی از تبار متفاوت و مهربان .

....دو سه روزی می ماندیم و چقدر خوش بودیم .خصوصا من برادم که تفاوت سنی کمی داشتیم از همه شادتر و به قول معروف شلوغ و شیطون تر بودیم.خصوصا او که بزرگتر بود هر وقت که از چشم می گذاشتند  دست گلی به اب می داد ......

 ..همه با هم صمیمی بودند ...از خودمان گرفته تا ان اهالی محل و کاسبهای و مغازه دارها همه احترام هم را داشتند ...

یکی دور  روز پیش خواستم به قول معروف من هم خودی نشان دهم و مسافرتی بعد سالها به ان دیار ..

چشمتان روز بد نبیند ....اولا ان قصبه زیبا به شهری کاملا ناموزون تبدیل گشته و در میان ساختمانهای جور واجور و خلاصه بد شکل که مثل قارچ از میان باغات زیبای ان زمان کودکی که در انجا بازی می کردیم بوجود امده و رشد کرده ...

..... چند اب گرم دلپذیر و زیبایی که هر یک برای خود نامی داشت و ان زمان   پذیرای چند صد نفر مهمان بود امروزه  به اجبار بیش از صدها هزار ( و اگر اغراق نباشد در بعضی از فصلها ملیون ) مسافر از سراسر کشور را بناچار تحمل می کند ... مهمانوازان ان قصبه که مردمی پاک و مهربان و بومی بودند امروزه نیستند و یا در حد خیلی کم ....ولی الانه چشمتان روز بد نبیند ..

هر چی بگم کم گفتم ...خلاصه با افکاری سر خورده راهی شهر خودم شدم که دست کمی از حال و احوال و قصه  ان قصبه زیبا را  ندارد  ...

ظاهرا با افزایش جمعیت و ورود و توسعه  تمدن !!!!  با از بین رفتن این زیباییها ان هم از همه رقمش " همراه است ..یا لااقل  و شاید در دیار ما اینگونه می باشد .

روابط انسانی سالمی هم که در ان میان بود را چه عرض کنم و همچنین از همه غم انگیزتر از هم پاشیدن اخلاق و رفتار گفتار شیرین و همراه با نظاکت میان مردمان شهر و بینهم بود ....ولی امروزه همه چیز بر حسب سود "زیان "منفعت "و هزار پدر س.... محاسبه می شود . حتی در بینهم ....

ولی چیزی که بعد اینهمه سال تعغیری نکرده و زیباییش را از دست نداده "کوه پر ابهت سبلان "است .که چشم انداز زیبای ان از این دیار کاملا دیده می شود .و این خودش نعمتی است نابود نشدنی که ظاهرا هر چه ان دیار دارد از سر خیر ان کوه زیباست .و خیلی زیباست ..لاقل برای امثال من .

 کوهی که" اولین بار که ان زمان کودکی " از اینجا دیدمش "عاشقش شدم و به خودم قول دادم که به قله اش پا گذارم .واینکار را کردم  ...ان هم ده ها بار ....و این خودش از همه مهمتر است ..و نعمتی برای من ! 

...و عمر اگر باقی باشد باز هم با کوه ها خواهم بود ...

یورقون

 

/ 0 نظر / 11 بازدید