کلیدر

سه برادر و عمویشان به واسطه اتفاقهایی در سرزمینی بنام "کلیدر" یاغی می شوند. اصل ماجرا در سالیانی پیش در همان محل که امروزه نیز کلیدر می نامندش ( طرفهای شمال خراسان ) بوقوع پیوسته .و محمود دولت ابادی نویسنده معاصر با قلم و نبوغ خدادادیو اعجاب بر انگیز  خود" این واقعه تاریخی را  به رمانی جدا زیبا و بیاد مادنی در تاریخ ادبیات معاصر  تبدیل کرده .بدون اغراق کسانی که دستی در هر گونه نوشتن و شعر .....دارند حیف است که این کتاب استاد را نخوانند .همانطور که گفتم انچنان  با بیانی شیوا و جالب نگاشته است که کمتر کتاب خوانی بعد از شروع به خواندن "کتاب را زمین گذارد .

اصل واقعه در دهه بیست و دهه سی رخ داده . سه برادر "به نامها خان محمد "گل محمد "و بیگ محمد همراه عموی خودشان که وی را خان عمو صدا می زنند بنا به جبر زمانه و اتفاقهای بعضا  تصادفی " دست در دست هم داده و اول بر علیه خوانین محل " و در اخر بر علیه دولت محلی که نماینده مرکز است به اجبار  یاغی می شوند .روابط بین اینها و خانواده خودشان و همچنین بین اهالی کلیدر خارج از ان چیزی  است که تا حال  از دسته جات یاغی شنیده و شاید دیده ایم است .به این معنی که در قشون یاغیان کمتر  ظلمی و تعدی  بر علیه  کسی دیده می شود. در موارد کمی که ستمی به کسی  رخ می دهد گل محمد که رئیس و رهبر نهضت می باشد با شیوه و با نبوغ خاص خودش  برخورد می کند . .شاید بتوان گفت که این نوعی خیزش اجباری "از نوع ایلاتی  بوده  بر علیه دولتی که بر مردمش نمی توانست و یا نمی خواست به نیکی حکومت کند ..مانند چند  شورش ایل بختیاری که در سالهای پیش که  در منطقه خودشان به علل مختلف  رخ می داد .

اگر این شورش و یا جنبش ایلاتی  پشتوانه ایدولوژیک خوب و قوی در   پشتش می بود"  کارشان و یا قیامشان به جایی می رسید .و یا اگر هم شکست می  خورد "که خورد " در تاریخ از این بهتر در یادها می ماند  .در حقیقت اگر جناب دولت ابادی نبود این قیام محلی  مانند خیلی از قیامهایی از این دست به فراموشی سپرده می شد .

بگذریم....دیالوگهایی حماسی و خیلی قوی و محشر "خلق صحنه هایی که کمتر در این گونه رمانهای تاریخی دیده ایم "و از همه مهمتر  همراه ساختن  تمامی اینها به چاشنی تاریخ که کار هر کسی نمی باشد .و همین است که خواننده را بعد از ایکه کتاب را به زمین می گذارد به تفکر وا می دارد . 

در یکی از صحنه ها گل محمد که برادر وسطی است و رهبر نهضت نیز است  همراه سواران خود به سر چادر و یا الاچیق خویش می رسد و نوزادی را که منتظر تولدش بود  را به بغل وی که  در روی اسب نشسته است  می دهند .گل محمد  با نیم نگاهی به نوزاد با یک حرکت دست  "کودک را سوی خان عمو پرت می کندو می گوید :خان عمو اسمش کن !! و خان عمو نیز به سرعت و چالاکی  مثل عقابی نوزاد را در هوا می قاپد .و پیشانیش را می بوسد و سپس بروی دست بلند می کند :: مد گل .....

من این کتاب را به شما دوستان کتاب خوان پیشنهاد می کنم .به قول عامیانه ضرر نمی کنید .

.چرا که در این اشفته بازار فکری و اجتماعی فقط خواندن و نوشتن است که  مثل کوهنوردی بعد از باران " به ادمی ارامش می دهد .اینطور نیست ؟

یوقون 

/ 0 نظر / 3 بازدید