اسغفرلله و ربی ...

سوالدیروز کار بدی کردم .بد از این نظر که بی مورد بود .و از دستم در رفت  که اصلا به میلم نبود و همچنین ...

بگذریم .شب خواب دبدم ....خواب دبدم در گورستان قدیمی محله مان بروی شیر سنگی نشته ام .ان شیر سنگی که سالها قبل از انجا ورش داشته اند .عصر بود و کسی در انجا  هیچ کس نبود .شیر سنگی شروع به حرکت و تکان خوردن کرد .از ان تکانهایی که کودکان بروی اسب موزیکال در جلو فروشگاهها می کنند .

انقدر تکان ان شیر سنگی خود "که سرم به زمین خود و افتادم .و شب داشت در گورستان بزرگ و قدیمی  سر می رسید. و من بدون انکه قدم بر زمین گذارم در روی قبور به ارامی سیر می کردم .وقتی از روی مزار معلم  زمان کودکی " که خانمی نازنین بود و من هر چند برایش فاتحه می خوانم رد می شدم ایستادم و برایش گریه کردم و گفتم انچه را که کرده بودم و  بر سرم ناخاسته امده بود و سخت از کارم پشیمان ..

بیدار که شدم چشمانم هنوز تر بود و من گیج و منگ .

خدایا مرا ببخش ......

/ 2 نظر / 6 بازدید
Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

پریسا

بازم سلام,خواهش میکنم شما بیاید منم هم سر می زنم به تون. راستی وبلاگت هم خیلی قشنگه